مقالات

استفاده دیکتاتورها از موسیقی برای کنترل مردم؛ وقتی صدا به ابزار قدرت تبدیل می‌شود

نویسنده: تحریریه رادیو رِوال | دسته: موسیقی و سیاست

یک سخنرانی ممکن است چند دقیقه طول بکشد. یک پوستر ممکن است چند روز روی دیوار بماند. اما یک آهنگ می‌تواند سال‌ها در ذهن انسان تکرار شود.

همین ویژگی موسیقی باعث شده است که حکومت‌های اقتدارگرا و دیکتاتوری در دوره‌های مختلف تاریخی تلاش کنند از آن برای تبلیغات، ایجاد وفاداری، ساختن هویت جمعی و حتی کنترل فرهنگی جامعه استفاده کنند.

از اتحاد جماهیر شوروی و حکومت استالین گرفته تا آلمان نازی، کره شمالی و حکومت کمونیستی چکسلواکی، موسیقی بارها به میدان سیاست وارد شده است. گاهی حکومت‌ها موسیقی خاصی را تبلیغ کرده‌اند، گاهی موسیقی‌های دیگر را ممنوع کرده‌اند و گاهی تلاش کرده‌اند هنرمندان را وادار کنند در خدمت ایدئولوژی رسمی قرار بگیرند.

اما داستان فقط درباره سرکوب نیست.

موسیقی می‌تواند درست در نقطه مقابل خواسته حکومت قرار بگیرد. همان ابزاری که حکومت برای تبلیغات استفاده می‌کند، می‌تواند به زبان اعتراض، مقاومت و همبستگی مردم تبدیل شود.

در این مقاله از تأثیر موسیقی بر سیاست و نقش آن در نظام‌های دیکتاتوری صحبت می‌کنیم و بررسی می‌کنیم که چرا حکومت‌ها تا این اندازه به موسیقی اهمیت داده‌اند.


موسیقی چرا برای حکومت‌ها مهم است؟

برای فهم رابطه موسیقی و سیاست، ابتدا باید بدانیم چه چیزی موسیقی را به ابزاری جذاب برای قدرت تبدیل می‌کند. موسیقی مستقیماً با احساسات انسان ارتباط برقرار می‌کند. یک پیام سیاسی خشک ممکن است خیلی زود فراموش شود، اما وقتی همان پیام با ملودی، ریتم و تکرار همراه شود، می‌تواند بسیار ماندگارتر شود.

موسیقی همچنین یک ویژگی مهم دیگر دارد: جمعی است. وقتی هزاران نفر در یک مراسم یک آهنگ را همزمان می‌خوانند، فقط در حال شنیدن موسیقی نیستند؛ آنها در حال تجربه یک احساس مشترک هستند. این موضوع برای حکومت‌های ایدئولوژیک اهمیت زیادی دارد. یک حکومت می‌تواند از موسیقی برای ساختن تصویری از «ما» و «آنها» استفاده کند.

اتحاد جماهیر شوروی؛ وقتی موسیقی باید به ایدئولوژی خدمت می‌کرد

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های تاریخی استفاده سیاسی از موسیقی را می‌توان در اتحاد جماهیر شوروی مشاهده کرد. در دوران شوروی، هنر صرفاً یک سرگرمی خصوصی تلقی نمی‌شد. حکومت تلاش می‌کرد فرهنگ را با اهداف سیاسی و اجتماعی نظام جدید هماهنگ کند.

در دوره استالین، کنترل فرهنگی شدیدتر شد و موسیقی نیز از این روند خارج نبود. پژوهش‌های تاریخی درباره موسیقی شوروی نشان می‌دهند که مقامات فرهنگی تلاش کردند یک ساختار اداری برای هدایت و کنترل موسیقی ایجاد کنند. در این فضای سیاسی، مسئله فقط این نبود که چه آهنگی محبوب است؛ بلکه این پرسش مطرح بود که چه نوع موسیقی با اهداف ایدئولوژیک حکومت سازگار است؟

استالین و ترس از موسیقی

یکی از مشهورترین نمونه‌ها در تاریخ موسیقی شوروی، رابطه حکومت با دیمیتری شوستاکوویچ است. شوستاکوویچ یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان قرن بیستم بود؛ اما زندگی حرفه‌ای او در اتحاد شوروی به‌شدت تحت تأثیر فضای سیاسی قرار گرفت. اپرای معروف او، *Lady Macbeth of the Mtsensk District*، ابتدا موفقیت زیادی پیدا کرد اما بعدها مورد انتقاد شدید دستگاه رسمی قرار گرفت.

اینجا یک نکته مهم وجود دارد: حکومت لزوماً لازم نبود تمام موسیقی‌ها را ممنوع کند. گاهی کافی بود هنرمند بداند که ممکن است یک اثر نامطلوب برایش هزینه داشته باشد. این همان چیزی است که سانسور را قدرتمند می‌کند.

«رئالیسم سوسیالیستی» و ساخت موسیقی مطلوب حکومت

در نظام شوروی، هنر باید با اهداف اجتماعی و ایدئولوژیک سازگار می‌شد. یکی از مفاهیم مهم در سیاست فرهنگی شوروی، رئالیسم سوسیالیستی بود. در این چارچوب، هنر قرار بود تصویری قابل فهم و ایدئولوژیک از جامعه ارائه دهد. موسیقی نیز از این سیاست جدا نبود. هدف این بود که هنر به جای تأکید بر فردگرایی و پیچیدگی‌های انتزاعی، برای توده مردم قابل دسترس باشد و ارزش‌هایی مانند کار، قهرمانی، فداکاری، انقلاب و جامعه سوسیالیستی را برجسته کند.

اما کنترل موسیقی همیشه آن‌طور که حکومت تصور می‌کرد موفق نبود. پژوهش‌های دانشگاهی درباره سیاست موسیقی شوروی نشان داده‌اند که حتی با وجود ایجاد ساختارهای اداری و فشارهای سیاسی، حکومت نتوانست به‌طور کامل تولید موسیقی را مطابق خواسته خود شکل دهد. این مسئله یک درس مهم دارد: موسیقی را می‌توان کنترل کرد، اما نمی‌توان به‌سادگی معنای آن را کنترل کرد.

آلمان نازی؛ موسیقی در خدمت ساختن یک فرهنگ سیاسی

یکی از مستندترین نمونه‌های استفاده حکومت اقتدارگرا از موسیقی، آلمان نازی است. پس از به قدرت رسیدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، حکومت آلمان تلاش کرد بخش‌های مختلف فرهنگ را زیر کنترل خود قرار دهد. این کنترل شامل مطبوعات، رادیو، سینما، ادبیات، تئاتر و موسیقی می‌شد. وزارت تبلیغات به رهبری ژوزف گوبلز نقش مهمی در هماهنگ کردن رسانه و فرهنگ با اهداف رژیم داشت.

هدف فقط تبلیغ مستقیم حزب نازی نبود. حکومت تلاش می‌کرد تصویری خاص از فرهنگ «آلمانی» ایجاد کند.

موسیقی «خوب» و موسیقی «منحط»

در آلمان نازی، موسیقی نیز براساس معیارهای نژادی و ایدئولوژیک دسته‌بندی شد. آثار آهنگسازانی مانند باخ، بتهوون و واگنر مورد حمایت قرار گرفتند، در حالی که آثار آهنگسازان یهودی مانند فلیکس مندلسون و گوستاو مالر ممنوع یا محدود شدند. جاز و سوینگ نیز به دلیل ارتباط آنها با فرهنگ آفریقایی-آمریکایی مورد حمله قرار گرفتند. این موضوع نشان می‌دهد که دیکتاتوری‌ها گاهی فقط نمی‌گویند: «این آهنگ را گوش نده.» بلکه تلاش می‌کنند تعیین کنند: چه چیزی اصلاً باید «موسیقی واقعی» محسوب شود.

کره شمالی؛ موسیقی به‌عنوان بخشی از زندگی روزمره

یکی از جالب‌ترین نمونه‌های معاصر، کره شمالی است. در کره شمالی، موسیقی بخش مهمی از ساختار فرهنگی و ایدئولوژیک حکومت محسوب می‌شود. مطالعات دانشگاهی درباره موسیقی کره شمالی نشان می‌دهند که آهنگ‌ها و اجراهای موسیقایی در انتقال روایت رسمی درباره تاریخ کشور، رهبران و آینده مطلوب جامعه نقش دارند. در اینجا موسیقی فقط در یک مراسم سیاسی ظاهر نمی‌شود. می‌تواند بخشی از محیط روزمره باشد.

در دوره کیم جونگ ایل، حتی اصطلاحی مانند «سیاست موسیقی» برای توصیف نقش ویژه موسیقی در حکومت مطرح شد. این نکته بسیار مهم است: کنترل مردم همیشه با ترساندن آنها انجام نمی‌شود. گاهی حکومت تلاش می‌کند احساسات مردم را مدیریت کند. بنابراین موسیقی سیاسی فقط ابزار سرکوب نیست؛ می‌تواند ابزار تسکین و مشروعیت‌بخشی نیز باشد.

ممنوع کردن موسیقی؛ نیمه دیگر کنترل

اگر یک حکومت بتواند موسیقی مطلوب خود را تبلیغ کند، یک سؤال دیگر مطرح می‌شود: با موسیقی نامطلوب چه باید کرد؟ پاسخ بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا، سانسور بوده است. در این روش، حکومت ممکن است پخش یک آهنگ را ممنوع کند، اجرای یک هنرمند را لغو کند، مجوز یک گروه را ندهد، رسانه‌ها را از پخش موسیقی خاص منع کند، اشعار را تغییر دهد، یا حتی شنیدن یک نوع موسیقی را نشانه بی‌وفایی سیاسی معرفی کند.

نمونه تاریخی چکسلواکی کمونیستی بسیار جالب است. پژوهش‌های مربوط به موسیقی راک در چکسلواکی بین سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۹ نشان می‌دهند که موسیقی راک از نگاه سیاست فرهنگی کمونیستی مسئله‌ساز بود و حکومت از سازوکارهای مختلف سانسور و تبلیغات برای کنترل تصویر رسانه‌ای این موسیقی و هنرمندانش استفاده می‌کرد.

چرا حکومت‌ها از راک می‌ترسیدند؟

برای حکومت‌های اقتدارگرا، مشکل موسیقی همیشه متن ترانه نیست. گاهی مشکل فرهنگی است که موسیقی با خود می‌آورد. راک می‌تواند نماد جوانی، فردگرایی، آزادی، فرهنگ خارجی، شورش و سبک زندگی متفاوت باشد. بنابراین اگر حکومت می‌ترسد یک نسل جوان تحت تأثیر فرهنگی قرار بگیرد که خارج از کنترل آن است، طبیعی است که موسیقی برایش تبدیل به یک مسئله سیاسی شود. در واقع حکومت دیگر با یک آهنگ مبارزه نمی‌کند، بلکه با جهان‌بینی‌ای که پشت آن آهنگ قرار دارد مبارزه می‌کند.

اما آیا موسیقی واقعاً مردم را کنترل می‌کند؟

اینجا باید کمی محتاط باشیم. گفتن اینکه «دیکتاتورها موسیقی پخش می‌کنند و مردم را کنترل می‌کنند» بیش از حد ساده‌سازی است. موسیقی به‌تنهایی نمی‌تواند یک جامعه را کنترل کند. کنترل سیاسی معمولاً مجموعه‌ای از ابزارهاست: سانسور، پلیس، تبلیغات، آموزش، کنترل رسانه و... موسیقی می‌تواند یکی از قطعات این سیستم باشد. قدرت واقعی آن زمانی بیشتر می‌شود که با سایر ابزارهای حکومت ترکیب شود.

قدرت اصلی موسیقی: ایجاد احساس مشترک

شاید مهم‌ترین دلیل علاقه حکومت‌ها به موسیقی این باشد که موسیقی می‌تواند افراد زیادی را همزمان درگیر یک احساس کند. تصور کنید هزاران نفر در یک میدان ایستاده‌اند. همه یک آهنگ را می‌خوانند. این تجربه می‌تواند احساس تعلق ایجاد کند. حکومت می‌تواند از این احساس برای ساختن وحدت سیاسی استفاده کند. اما دقیقاً همین ویژگی می‌تواند علیه حکومت نیز عمل کند. اگر مردم یک آهنگ اعتراضی را با هم بخوانند، همان سازوکار ایجاد همبستگی این بار در جهت مخالف کار می‌کند.

موسیقی؛ سلاحی که می‌تواند دو طرف داشته باشد

تاریخ نشان می‌دهد موسیقی فقط متعلق به قدرت نیست. موسیقی می‌تواند زبان مقاومت نیز باشد. در بسیاری از جنبش‌های اجتماعی، ترانه‌ها به مردم کمک کرده‌اند احساسات مشترک خود را بیان کنند. در جنبش حقوق مدنی آمریکا، موسیقی و سرودهای اعتراضی نقش مهمی در ایجاد همبستگی و بیان خواسته‌های اجتماعی داشتند. در مبارزات ضدآپارتاید آفریقای جنوبی نیز موسیقی به ابزاری برای ایجاد هویت جمعی و انتقال پیام تبدیل شد.

نتیجه‌گیری؛ وقتی قدرت می‌خواهد آواز مردم را کنترل کند

دیکتاتورها از موسیقی استفاده کرده‌اند زیرا موسیقی می‌تواند احساسات، هویت و حافظه جمعی را تحت تأثیر قرار دهد. حکومت‌ها می‌توانند از موسیقی برای تبلیغات، ایجاد وحدت، تقویت ملی‌گرایی و کنترل فرهنگی استفاده کنند. اما تاریخ نشان داده است که این قدرت یک‌طرفه نیست. همان موسیقی‌ای که در یک میدان سیاسی برای ستایش قدرت پخش می‌شود، می‌تواند در خیابان دیگری به سرود اعتراض تبدیل شود.

قدرت می‌تواند تلاش کند صدا را کنترل کند، اما یک چیز بسیار دشوارتر است: کنترل معنایی که مردم در ذهن خود از موسیقی می‌سازند. و شاید همین‌جاست که قدرت واقعی موسیقی آغاز می‌شود. زیرا موسیقی فقط چیزی نیست که از بلندگو پخش می‌شود؛ چیزی است که مردم در حافظه خود نگه می‌دارند و به نسل بعد می‌سپارند.